رادیو آبادان و شباهنگ

رادیو آبادان و شباهنگ

 
 

خدمت نظام را قبل از انقلاب با عنوان سپاهي دانش در يكي از روستاهاي اردستان استان اصفهان گذراندم . چند ماهي را آموزش ديديم و سپس به روستاي صفي آباد اعزام شدم . حدود دوازده سيزده نفر از بچه هاي آبادان در منطقه اردستان و نائين تقسيم شديم . اسم روستا ، صفي آباد بود ولي در منطقه به نام روستاي عربها معروف بود . روستائي بدون لهجه مردم آن منطقه  و نام خانوادگي اكثريت روستا عامري بود بيشتر افراد روستا تحصيل كرده بودند و معمولا  پاتوقشان اصفهان يا تهران بود. . آنطور كه سوال كردم مي گفتند اجدادشان ایرانی نبوده و به آن منطقه كوچ كرده بودند .

 به هر حال مردماني خوب و صميمي داشت . و نهايت همكاري را با من داشتند .  در روستا شخصي بود به نام خسرو . كه به خسرو خان معروف بود . كلاس پنج پايه بود  و ورود من مصادف شد با پايان سال و امتحانات ثلث سوم . در تعطيلات تابستان قصد تعمير مدرسه را داشتم . تعدادي از دانش اموزان را براي آوردن ماسه فرستادم از كنار بركه ماسه بياورند . دقايقي نگذشته بود كه دانش آموزان پريشان و هراسان و گريان كنان به مدرسه آمدند . و مدعي بودند كه خسرو خان مانع برداشتن ماسه شده و آنها را تنبيه كرده است . طبيعت آرامي دارم و تلاشم در اين است كه كمتر عصباني شوم . شتابان نزد خسرو رفتم و علت را جويا شدم . خود را خان مي دانست و گفت بايد از من اجازه مي گرفتيد. صحبت ها آرام شروع شد ولي با بالا گرفتن بحث منجر به دخالت نيروهاي ژاندارمري و شاهد بردن خسرو بوديم . ايشان انسان پا به سني بود و با گذشت سي و اندي از آن دوران فكر مي كنم كه تا كنون به رحمت ايزدي پيوسته باشد خدا بيامرزش .

شب در منزل نشسته بودم كه در خانه زده شد . در را باز كردم . خسرو بود . لبخندي به لب داشت . اجازه ورود به خانه را داشت . به داخل دعوتش كردم . بر خلاف آنچه كه گفته بودند كه عادت دارد با كفش وارد اتاق بشود.  كفش هايش را دم در از پا در آورد . در اتاق نشست و آرام شروع به سخن كرد :  آقاي مدير من شما را دوست دارم  (مدير نيستم . فردا مرا به خاطر اين لقب سوال و جواب نكنند. آن زمان آموزگاران سپاهي دانش را آقاي مدير خطاب مي كردند. ). من عاشق آبادان هستم و خيلي دوست دارم آبادان را ببينم . من هر شب برنامه شباهنگ ( برنامه اي مثل راه شب راديو ايران  ) را گوش مي كنم . و ارادت خاصي به آقاي جرموز دارم  و شروع كرد به صحبت در مورد آبادان و گفته هاي مرحوم جرموز . خلاصه نقطه ضعف مرا گير آورده بود و با روش درستي باب دوستي با من را باز كرد بطوري كه تا پايان دوره خدمتم اخلاقش كاملا عوض شد و دوستان خوبي براي يكديگر بوديم. خوب اين هم از صدقه سري راديو آبادان و شباهنگ و مرحوم جرموز .

 

آبادان شهرخاطره ها

نویسنده: غلامرضا فرد



خواندن 25 دفعه آخرین ویرایش در چهارشنبه, 02 خرداد 1397 ساعت 21:35
محتوای بیشتر در این بخش: « دوربین اتوماتیک طاق نصرت »

تماس با ما ( ارتباط مستقیم )

 

ایمیل: اینجا کلیک کنید

ارتباط با تلگرام: اینجا کلیک کنید

ارسال اس ام اس با گوشی:  اینجا کلیک کنید

منتخب

تنظیمات قالب

رنگ قالب

Cyan Red Green Oranges Teal

طرح بندی

وسیع جعبه قاب دار لبه دار
نمونه هایی برای طرح بندی : جعبه ، قاب دار ، لبه دار
بالا
ما از کوکی ها برای بهبود وب سایت استفاده می کنیم.ادامه استفاده شما از کوکی ها در سایت رضایت شما را از کوکی ها نشان می دهد. مشاهده جزئیات